بسمه تعالي

 

معروفترين القاب ايرانيان چه بود ؟

                                                                                        

                                                                      تهیه و تنظيم از: گل محمد پناهي سر گروه تان اردبيل – مهر - 1394

 

ملقب به ...

 

درايران باستان،لقب گرفتن كمتر مرسوم بود و معمولا لقب دادن به پادشاهان و طبقات بالاي حكومت خلاصه مي شد،ولي روزبه روزبه تعداد و تنوع لقب ها اضافه شد. پيشينه بيشتر القابي كه در دوره هاي مختلف تاريخي بين درباريان مرسوم بود به دوران خواجه نظام الملك،صدراعظم سلجوقيان مي رسد.(خود او 8-7 تالقب از افراد مختلف گرفته بود.) در واقع او كسي بود كه به لقب گرفتن قاعده و نظام داد و سعي كرد گرفتن لقب را قانونمند كند اما ازآن پس هركسي زورش بيشتر بود از شاه و ملكه لقب مي گرفت و حتي بعد ها در دوره قاجار افراد پول مي دادند تا لقب بگيرند و خيلي از اين لقب ها را در خانواده شان موروثي مي كردند تا مزاياي احتمالي به خانواده شان هم برسد. حالا چرا لقب ها مهم بودند و مردم براي آن پول خرج مي كردند يا شمشيرميكشيدند؟ نگاهي مي كنيم به بعضي از مهم ترين اين لقب ها تا دليل اهميت آن و اين همه هزينه را متوجه شويم .(دراينجا فقط القاب معروف،مهم و تاريخي و فارغ از هر دسته بندي سياسي،صنفي يا مذهبي را معرفي كرده ايم،و گرنه تعداد القاب ايراني خيلي بيشتر از اينها است)

 

 

 

شاهنشاه

 

شايد وقتي داريوش كتيبه معروفش را مي نوشت،اولين نفري بود كه خودش رامفتخر به لقب شاهنشاه مي كرد.بعد از سقوط هخامنشيان و در دوره سلوكيان عنوان پرطمطراق شاهنشاه به كسي داده نشد زيرا يونانيان هميشه شاهنشاه را شاه ايران مي دانستند.تا اينكه در دوره اشكاني مهرداد دوم براي اولين بار لقب شاهنشاه را دوباره زنده كرد.شاهنشاه در شكل ايران آن زمان كه هر ساتراپ يا ايا لت تقريبا خود مختاربود و يك شاه نيمه مستقل داشت،در واقع شاه همه اين ساتراپ ها بود.در زمان ساسانيان هم با وجود از بين بردن حكومت ملوك الطوايفي اشكاني،عنوان شاهنشاه براي برخي شاهان ساساني مثل انوشيروان و خسرو پرويز وجود داشت.ولي بعد از مدتي لقب شاهنشاه عملا فراموش شد و اولين كسي كه اين عنوان را بر خود گذاشت محمد رضا پهلوي بود كه با مقايسه مختصات ايران دوران او و پيشينيانش انتخاب اين لقب بسيار اشتباه به نظر مي رسيد.

 

 

 

اعتماد الدوله يا صدر اعظم

 

پادشاهان ايراني اغلب همه كارهاي مربوط به مملكت داري شان را به دوش صدراعظمشان مي انداختند.لقب اعتماد الدوله يا مترادف صدراعظم در واقع همان نفر دوم كشور پس از شاه بودكه اختيارات فراواني داشت.كسي كه اين لقب را داشت گاه وزيري بي نهايت قدرتمند ميشد مثل بزگمهر،خواجه نظام الملك يا امير كبير و گاه وزيري بي كفايت مي شد مثل آقاخان نوري و حاجي ميرزا آقاسي.دركل صدراعظم به خصوص دريكي دو قرن اخير به جزء لقب،پست بسيارمهمي بود كه در تاريخ ايران هم نقش بسيار مهمي داشت.

 

 

 

 

 

فرمانفرما

 

ازآن دست لقب هاي خانوادگي بود كه در دوره قاجار متداول شد.اولين كسي كه ملقب به اين لقب شد فيروزميرزا،پسرعباس ميرزاي معروف،وليعهد فتحعلي شاه قاجار بود.ازآنجا كه لقب گرفتن و لقب دادن در دوره قاجار به شدت افسار گسيخته شده بود،فرمانفرما در خاندان فيروزميزا كه در واقع پسرعموهايشاهان قاجا مي شدند موروثي شد.معروف ترين آنها عبدالحسين ميرزاي فرمانفرماست كه در كنار ناصرالدين شاه و شاپورريپورتر كه جاسوس معروف انگليسي – هندي ايراني بود تنها ايرانياني هستند كه نشان " بند جوراب " از ملكه انگليس دريافت كردند.فرمانفرماها برخلاف ديگر خانواده هاي اشرافي درايران به شدت نسبت به آداب و تربيت اشرافي تاكيد داشتند و برخلاف باقي خانواده هاي اشرافي نشان خانوادگي هم براي خودشان طراحي كرده بودند.نوع زندگي آنها طوري بود كه اشراف اصيل اروپا با آنان ارتباط خانوادگي داشتندو درمهماني ها يشان از آنان دعوت مي كردند.فرمانفرماها شايد اولين خانواده واقعي اشرافي در ايران به معناي كلاسيك آن بودند.

 

ملك الشعرا

 

اين همه لقب اشرافي،يك بارهم لقبي ادبي و هنري، اين لقب مستقيم ازطرف شاه به شاعر اول كشور هديه مي شد.درزمان قاجار رسم بود كه هراز چندي همه شعرا دور شاه جمع شوند و قصيده اي ،مثنوي ملي – ميهني يا شعري در رثاي شخص شاه بخوانند كه طي اين مراسم با نظرشاه،يكي از شاعران به مقام بلند ملك الشعرا نايل مي آمد.البته در ايران عنوان ملك الشعراي آستان قدس رضوي هم از گذشته وجود داشته كه طبق همين روال اعطا مي شد،منتهي اشعار آن در رثاي امام هشتم شيعيان ،امام رضا(ع) سروده مي شد. يكي ازمعروف ترين ملك الشعراهاي قاجا،ملك الشعرا بهاربود كه اين لقب را از پدرش به ارث گرفته بود.

 

كلانتر

 

لقب كلانتر كه البته تا پيش از صفويه " رئيس" ناميده مي شد،مخصوص كسي بود كه از طرف حكومت نماينده رسمي يك صنف يا منطقه شهري بود.اينكه قدرت كلانترها چقدربود بستگي به توانا يي هاي شخصي خودشان داشت،وگرنه لقب آنها قدرت چنداني برايشان نمي آورد چون اين پست نزد شاه مستبد چندان ارزشي نداشت.از معروف ترين كلانترها حاج ابراهيم كلانتراست كه در زمان جنگهاي معروف لطفعلي خان زند وآغا محمد خان قاجار،كلانتر بعضي محلات شيراز بود با سر و زبان خودش توانست قدرتي به هم بزند و لطفعلي خان را به شيراز راه ندهد تا آغا محمد خان سر انجام شكستش بدهد و آنچه برايران برود كه نبايد برود.

 

مستوفي

 

در يك كلام تمام حساب و كتاب شاه و مملكت زير دستش بود. البته اين لقب گاهي پسوند و پيشوندهاي مختلف مي گرفت،مثل وقتي مستوفي الممالك مي شد كه پستي مشابه وزيركشور بود،البته فقط با دخالت در امور مالي ،پيشينه " مستوفي "مثل خيلي از عناوين ديگر به دوران خواجه نظام الملك مي رسد اما در هر سلسله هم معمولا اصلاحاتي روي كار مستوفيان مي كردند،مثلا در دوره قاجار مستوفي گري استاني يا ولايتي شد.يكي از معروف ترين مستوفيان آن زمان محمد مصدق بود كه در جواني به عنوان مستوفي ايالت خراسان شناخته مي شد. جالب است كه اكثر مستوفيان از اهالي تفرش ،آشتيان و گرگان بودند.

 

ميرزا يوسف آشتياني

 

ملقب به مستوفي الممالك،ميرزا يوسف به جزء اينكه وزير ماليه بود از ملاكين تهران بزرگ هم بود و محله هاي فعلي يوسف آباد،اميرآباد،ونك و عباس آباد از املاك شخصي او بود .

 

 

 

پهلوان

 

اين يكي از مردمي ترين لقب هايي است كه در اين فهرست وجود دارد.البته سابقه و قدمت آن عملا به اساطير مي رسد (مثل گرشاسب،رستم و ...) ولي خب اين لقب به بعضي مردمان با شرايطي خاص داده مي شد.واژه پهلوان ازتركيب "پهلو" و" – ان" است كه " پهلو" يعني منسوب به مرمان سرزمين پارت.پارتي ها هم به دلاوري و توانايي در جنگ شهرت داشتند و سنت هايشان تركيبي از جوانمردي و رشادت بود،چيزي شبيه شواليه هاي اروپايي .پس پهلوان كسي بود كه اين توانايي ها را با هم داشته باشد،هرچند كه بعد از اسلام گروهي عياران را نماينده آنان مي شمردند ولي اين اشتباه است چون عياران اگر چه هدفي درست يعني كمك به نيازمندان درمقابل ظالمان را داشتند، اما روش آنها دزدي بود،راهي كه پهلوانان هرگز به آن نمي رفتند.در قرون گذشته پهلواني و پهلوان لقبي بود كه اگر چه بازوبند رسمي آن در يك مراسم رسمي و پس از مسابقه كشتي توسط شاه به برنده اعطا مي شد اما بيش از هر چيز اين انخاب،انتخابي مردمي بود،چون بسياري از كشتي گيران بازنده بودند و بازوبند پهلواني را از شاه نگرفتند اما پهلوان مردمي ماندند.اين لقب از معدود القابي است كه تا امروز باقي مانده و مثالش در روزگارما پهلوان تختي است.

 

 

 

قزلباش

 

قزلباش پيش از آنكه تبديل به ستون اصلي ارتش ايران در زمان صفويان شود براي خودش لقبي خاص بود و هويتي ويژه داشت.اين واژه در تركستان شرقي اشاره به شيعيان داشت ودر آسياي شرقي به معناي علويان بود.در بين عثماني ها قزلباش به معني يك فرقه مخفي و رافضي بود (بعدها به تمام دشمنان صفويشان قزلباش مي گفتند )،در بين روسها و ونيزي ها مترادف ايراني بود و تاتارهاي اطراف رود ولگا به تاجرهاي زرنگ مي گفتند.از اين شواهد مشخص است كه قزلباش با هويت ايراني و شيعي در آميخته بودند.با اين حال ابتدا قزلباشان،قبايل جنگاور تركماني بودند ( بعدها قبايل غير تركي كه به آنها تاجيك هم مي گفتند به قزلباش اضافه شد)كه در جريان مهاجرت از شامات (سوريه)به آذر بايجان مريد جريان صوفي گري شيخ صفي الدين اردبيلي و جانشينانش شدند.واژه قزلباش از دو واژه تركي " قزل " به معني سرخ و "باش" به معني سر است كه توسط نواده شيخ صفي،شيخ حيدر (پدر شاه اسماعيل يكم بنيانگذار صفويان)،پس از خوابي كه ديده بود براي مريدان خود انتخاب شد.

 

 

 

ميرزا

 

مخفف اميرزاده است كه لقب اول شاهزادگان بود و بعد لقبي براي سردار زادگان شد.ميرزا اوايل اميرزا گفنه مي شد كه در طول زمان الفش حذف شد و ميرزايش ماند.ميرزا وقتي در انتهاي نام كسي مي آمد به اين معني بود كه او از يك خانواده با اصل و نصب است.يكي از معروف ترين ميرازاها ،عباس ميرزاي وليعهد( وليعهد فتحعلي شاه قاجار) بود.

 

 

 

 

 

 

 

القاب زنانه

 

قرارنيست همه القاب خاص مردان باشد،اما تا اينجا تمام اين القاب مردانه بود كه احتمالا دليلش هم نبودن يك زن مقتدر در دربارشاهان به دليل تعدد زوجات و خوش گذراني شاه بود.به اين خاطرمعمولا زنان قدرتمند مادران شاه بودند،نه ملكه ها،از نمونه اين زن قدرتمند مادرمعروف ناصرالدين شاه به نام ملك جهان خانم با لقب " مهد عليا "بود.كه دسيسه هاي اودربركناري و سپس قتل اميركبير مشهور است.البته اين لقب مهد عليا قبلا هم وجود داشت و به خيرالنسا بيگم،مادر شاه عباس صفوي گفته مي شد.از ديگر القاب زنانه تركان خاتون است كه به چند تن از مادران شاهان ايران داده شد و چند زن معروف از جمله مادر سلطان محمد خوارزمشاه و مادر سلطان جلال الدين ملك شاه سلجوقي ملقب به تركان خاتون بودند.تركان خاتون ها بيشتر شهرتشان به توطئه براي رساندن وليعهد مورد نظرشان به سلطنت بود،بدتر از همه مادر سلطان محمد بود كه عاقبتش با چنگيز و مغول ها افتاد. از ديگر القاب مشهور زنانه مي توان به تاج الملوك (ملكه مظفرالدين شاه)، وانيس الدوله ( لقب سوگلي حرمسراي ناصرالدين شاه ) نام برد.در هر حال فضاي خاص دربار شاهان ايران و جامعه آن زمان،چندان جايي براي القاب خاص زنانه نبود.رقابتي هم براي تصاحب اين القاب وجود نداشت.شاهان ترجيح مي دادند همسرانشان را مخفي كنند و همسران هم دسيسه مي كردند تا فرزندان خودشان به وليعهدي برسند و اين رقابت دائمي هميشه ادامه داشت .

 

 

 

عاقبت القاب درايران

 

در سال هاي پاياني قاجار وضعيت اين القاب بازي درايران به شدت آشفته بود،به هر اسم پرطمطراقي يك واژه " سلطان " يا " الدوله :يا چيزهاي مشابه اضافه مي شد تا يك لقب اشرافي ساخته شود.معادل آن براي زنان هم بسياركم بود اما وجود داشت و با اضافه كردن واژگاني مثل "ملوك " يا " خاتون" لقبي مي ساختند.تا اينكه سرانجام در مجلس شوراي ملي در زمان رضاخان و پس از انحلال سلسله قاجاريه با مصوبه 15 ارديبهشت 1304 ش (مصوبه مربوط به القاب و مناصب مخصوص نظام ) هر گونه القاب رسمي و احترامي باقي مانده از دوره قاجار لغو شد.البته پيش از آن و در تاريخ 20 آذ 1297 ش قانون سجل احوال مجلس شوراي ملي تصويب و نخستين شناسنامه براي د ختري به نام فاطمه ايراني در سوم دي ماه همان سال صادر شد.به اين ترتيب به جاي استفاده ازالقاب براي همه ايرانيان استفاده از نام و نام خانوادگي اجباري مي شود.عناوين هم محدود شد به مشاغل و مناصب كه قوانين خاص خودش را داشت مثلا قوانين القاب نظامي آن هم در اماكن نظامي. با اين حال در دوره پهلوي دوم لقب و لقب بازي به شكل ديگري دو باره تكرار شد،هرچند به پررنگي دوران قاجار نبود اما هرچه بود القاب عجيب و غريبي مثل آريامهريا اعطاي لقب شهبانو براي همسر سومش و لقب به برخي از اعضاي خانواده سلطنتي از جمله آنها بود كه در دوران پهلوي اول ممنوع شده بود.

 

 

 

تهيه و تنظيم از : گل محمد پناهي سر گروه تاريخ استان اردبيل – مهر1392